اصل مطلب
در باب مشكلات بچه داري و حفظ اموال فرزند گويد
ابوالفضل زرويي نصرآباد
مثل سرو و گل و چنار و كلم / بچه هم رشد مي كند كم كم
با عنايات بخت فرخنده / مي شود بچه نم نمك گنده
با رفيقي، پس از كمي دوری / گفتم: «الان كجاست گوگوري؟
طفلكي مهد كودكش دوره؟» / گفت: «الان كلاس كنكوره!»
تا سبيل پسر درآمده است / پير مادر- پدر درآمده است
گرچه ساعات، كند مي گذرد / روي هم رفته، تند مي گذرد
بعد يك دوره فرود و فراز / مي شود چشم و گوش كودك، باز
آفت بچه اي كه اين قدي است / فرق بين هزاري و صدي است
آه از آن دم كه اين وجود حريص / دهد از رنگ پولها، تشخيص
كه كدامش عزيز و معتبر است / يا كدام از كدام، بيشتر است
از زماني كه جمع كرد و شمرد / عيدي اش را نمي تواني خورد
برنداري كه «خواب مي باشد» / كه سرش تو حساب مي باشد!
كم شود گر زعيدي اش چيزی / مي كند قهر و آبروريزي
بعد هم مي كند سخنرانی / توي جشن و عزا و مهماني
كه منم كودكي دل آزرده / پدرم عيدي مرا خورده!
با عنايات بخت فرخنده / مي شود بچه نم نمك گنده
با رفيقي، پس از كمي دوری / گفتم: «الان كجاست گوگوري؟
طفلكي مهد كودكش دوره؟» / گفت: «الان كلاس كنكوره!»
تا سبيل پسر درآمده است / پير مادر- پدر درآمده است
گرچه ساعات، كند مي گذرد / روي هم رفته، تند مي گذرد
بعد يك دوره فرود و فراز / مي شود چشم و گوش كودك، باز
آفت بچه اي كه اين قدي است / فرق بين هزاري و صدي است
آه از آن دم كه اين وجود حريص / دهد از رنگ پولها، تشخيص
كه كدامش عزيز و معتبر است / يا كدام از كدام، بيشتر است
از زماني كه جمع كرد و شمرد / عيدي اش را نمي تواني خورد
برنداري كه «خواب مي باشد» / كه سرش تو حساب مي باشد!
كم شود گر زعيدي اش چيزی / مي كند قهر و آبروريزي
بعد هم مي كند سخنرانی / توي جشن و عزا و مهماني
كه منم كودكي دل آزرده / پدرم عيدي مرا خورده!
۲۲آذر ۱۳۸۴
نویسنده : دوستداران ابوالفضل زرويي نصرآباد ; ساعت ٤:۱٥ ق.ظ روز جمعه ٧ بهمن ،۱۳۸٤
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
نظرات ()
